تبليغاتX
آخی ع...زیزم

آخی ع...زیزم


قدم زدن تو تاریکی حس های زیادیو  به آدم القا میکنه مخصوصا اگه قبلش یه کتاب پر هیجان

تخیلیو  با تمام وجودت خونده باشی حالا تو دل شب میتونی تمام حس های کتابو تجربه کنی هر صدای

پایی هر سایه ای تورو دچار توهم تنش های داستان میکنه حالا سعی میکنی خودتو اروم کنی 

با فکرهای شاعرانه ای که فضای شب به تو میده، فضای گسترده شب خیلی مناسبه برای زمزمه ترانه

های الهام بخش 

وقتی تو دل شب قدم بر میداری خودتو بیشتر از همیشه احساس میکنی و این خیلی

لذت بخشه وقتی تاریکی شب تورو از دیده ها  پنهان میکنه و فقط چراغ ماشینها گه گاهی فضارو روشن

میکنه وقت خوبیه که به ندای قلبت گوش کنیو حضور خودتو با همه کمی ها وکاستیها تجربه کنی

حتی وقتی میترسی و احساس خطر میکنی میدونی فقط خودتیو خودت پس به خودت متکی میشی

هر قدمی یه حسو برات زنده میکنه ترس، توهم، آزادی،استقلال،تخیل.....و اعتماد، اعتمادی که خانوادت

بهت داشتن و باعث شده تو با خودت و تمام حسهات شب پر رمزو رازو تجربه کنی و از تنهایی و

استقلالت لذت ببری

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 16:59 توسط akheyazizam |


قدمهایت را آهسته تر کن بگدار قدو بالایت را نظاره گر باشم، بگذار  برای آخرین بار تصویرت را در قاب چشمانم حک کنم بگذار ترنم قدمهایت را در قلبم ثبت کنم تا الگوی تپش هایش را از یاد نبرد به من نگاه کن بگذار برای آخرین بار گرمای نگاهت شعله بکشد وجودم را

شتابان برو تا نسیم، عطر تو را برایم بیاورد تا عطر آشنای حضورت مرا از هوش ببرد و چشمانم را بر رفتنت ببندد بگذار تو را نفس بکشم به یاد لحظه های با هم بودن، برای لحظه های مملو از عطر یاس و برای عاشقی های دور و دراز که اندازه من نبود این قاب پر رمز و راز

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 17:57 توسط akheyazizam |


شعر ها و سرودها تا کجا می توانند عظمت حضورت را مهمانی گیرند

کلمات تا کجا میتوانند رقص  کنان یاد تو را بر دفتر زندگی سنجاق کنند

و من تا کدام سوی این بیکران زندگی می توانم ذره ذره وجودت را در تپش های قلبم معنا کنم

و چه سخت است سنجاق کردن تمام حضورت با کلمه ای به نام عشق

که عشق نیز چون تو در این سمفونی غفلت روزگار مهجور مانده است

+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388 21:7 توسط akheyazizam |


برای بد نبودن باید خوبیو محک بزنیم، برای محک زدن خوبی باید وجود داشته باشی با بی وجودی نمیشه محک زد وقتی محک زدی چه بخوای چه نخوای عاشق بودن میشی ، وقتی عاشق بودن بشی   میدونی که یه مسیره که همش رفته برگشت نداره و فقط یه بار میتونی از این مسیر عبور کنی    چه بخوای چه نخوای یعنی فقط یه بار لیاقت داری                                                            باید نقش یه رهگذر خوب و صادقو داشته باشی

+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388 21:0 توسط akheyazizam


بهانه قشنگ عشق

     عجیب غریب دوست دارم

        عجیب غریب دلم می خواد سر روی شونت بذارم

منو ببر به شهر عشق

   به شهر خوب عاشقی

      همون جایی که جون میدم اگه تو تنهام بذاری

منو ببر، هرجا میری

      تو نباشی جهنمه

       عاشقونه های دلم برای تو خیلی کمه

آسمون نگاهتو دریغ نکن از بی کسیم

     نذار دلم پرپر بشه نگو به هم نمی رسیم

      نگو غزل خون دلم

غزل هاتو با عشق بخون

    اون صدای بهشتیتو

      واسه این غم ها خرج نکن

بذار کنارت بمونم

   بذار بشی مال خودم

    بذار بشم مال خودت

که دیگه تنها نمونم

شکیبا

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388 17:47 توسط akheyazizam |


ای تمام زندگی، بهانه همیشگی

دلم پر از شقایقه ، شقایقای عاشقی

از اون گلها که پرپره اگه بگی می خوای بری

چراغ زندگیم میشه خاموش اگه پر بگیری

نگاه مهربونتو  نگیر از نبض زندگیم

نذار دلم پرپر بشه نگو که دوستم نداری

چشمای تو دروغگو نیست مثل همیشه صادقه

این نگاهی که میبینم  هنوز نگاه عاشقه

اگه که تو پیشم باشی جهنمم میشه بهشت

چطوری باور میکنی؟

بدون تو! من تو بهشت؟

کنار من بمون عزیز

محض خدا    محض دلت

محض نگاه صادقت ، محض چشای عاشقت

محض دلم که پرپره   برای خنده های تو

برای مهربونیات    برای عطر پیرهنت

 

شکیبا

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 13:12 توسط akheyazizam |